قرهداغ، آذربایجانین جان یاراسی

بیستویکم مرداد برای آذربایجان، یادآور داغ قرهداغ است؛ داغی که سالها از آن گذشته، اما هنوز زخم آن بر پیکر این سرزمین تازه است.
گروه محیط زیست آذرانجمن/ رعنا شکری: در چنین روزی در سال ۱۳۹۱، زلزله ورزقان، اهر و هریس با دو زمینلرزه پیاپی به بزرگی ۶/۴ و ۶/۳ ریشتر، بخشهایی از قرهداغ را لرزاند و خانهها و زندگیهای بسیاری را به خاک نشاند.
در این زلزله، ۳۰۶ نفر جان باختند و بیش از پنج هزار نفر زخمی شدند؛ اما پشت این اعداد، هزاران روایت تلخ از خانههایی بود که ویران شد، خانوادههایی که داغدار شدند و کودکانی که امنیت خانه و آغوش خانواده را در یک لحظه از دست دادند.
سالها بعد، در بهمن ۱۴۰۱، زمین بار دیگر در آذربایجان لرزید. این بار شهرستان خوی با زمینلرزهای به بزرگی ۵/۹ ریشتر لرزید؛ بیش از هزار نفر زخمی شدند و صدها خانه روستایی و شهری تخریب یا دچار ترکهای جدی شدند.
اما مسئله فقط امدادرسانی پس از وقوع زلزله نیست.
زلزله خبر نمیکند و پیش از آنکه آوار بر سر مردم فرود بیاید، فرصت زیادی برای تصمیمگیری باقی نمیگذارد. آنچه میتواند میزان خسارت و تلفات را کاهش دهد، آمادگی پیش از حادثه است.
آموزش پناهگیری، خروج اضطراری و اقدامات اولیه در مدارس باید جدیتر گرفته شود. تهیه تجهیزات اضطراری مانند کیف امداد و نجات و جعبه کمکهای اولیه نیز باید به یک فرهنگ عمومی تبدیل شود.
از سوی دیگر، رعایت استانداردهای ساختوساز و مقاومسازی ساختمانها اهمیت ویژهای دارد. در منطقهای که زلزلهخیز است، بازسازی بافتهای فرسوده و ایمنسازی مدارس و بیمارستانها باید در اولویت قرار گیرد.
قطع آب، برق و گاز و اختلال در شبکههای ارتباطی نیز از مشکلات عمده هنگام وقوع زلزله است؛ مشکلاتی که هم زندگی زلزلهزدگان و هم روند امدادرسانی را دشوار میکند و باید برای آن راهکارهای جایگزین پیشبینی شود.
اما در میان تمام این مسائل، یک موضوع را نمیتوان نادیده گرفت؛ زلزله برای برخی افراد و مسئولان، گاهی به فرصتی برای نمایش و تبلیغات تبدیل میشود.
آقا و خانم مسئول!
شمایی که با عینک آفتابی و ژستی متأثر راهی مناطق زلزلهزده شدید، یک تسلیت گفتید، چند وعده سرخرمن دادید و بعد آرامآرام از قاب دوربینها خارج شدید…
آیا صدای زجه مادری را که نعش فرزندش را از زیر آوار بیرون کشید و به آغوش فشرد، شنیدید؟
آیا خمیده شدن قامت پدری را دیدید که حاصل یک عمر زندگیاش زیر خروارها خاک مدفون شده بود؟
اصلاً لرزیدن دل کودکی را که وحشتزده و مبهوت به دود و گردوخاک خیره شده بود، حس کردید؟
حالا بعد از چند سال، برای ورزقان، اهر، هریس، سراب، خوی و این آذربایجان غمزده چه کردهاید؟
چند خانه مقاوم شد؟ چند بافت فرسوده بازسازی شد؟ چند مدرسه و بیمارستان ایمنسازی شد؟ چند خانواده به وعدههایی که آن روزها مقابل دوربینها شنیدند، رسیدند؟
آذربایجان اما باز هم دست به زانوی خود زد و بلند شد؛ با همان زخمها، با همان داغها و با مردمی که بارها در سختترین روزها، خودشان به کمک خودشان آمدند.
آذربایجان مظلوم ماند، اما سربلند ماند.
و تو ماندی و وعدههای فراموششده؛ ماندی و لبخندهای پشت پرده؛ ماندی و عکسهای یادگاری؛ و وجدانی که اگر هنوز چیزی از آن باقی مانده باشد، باید پاسخگوی مردمی باشد که هر بار پس از یک فاجعه، خودشان از میان آوارهای زندگی دوباره قد راست کردند.
زلزله شاید زمین را بلرزاند، اما این بیمسئولیتی است که اعتماد مردم را میلرزاند.
بیستویکم مرداد فقط سالروز یک زلزله نیست؛ یادآور مردمی است که یکشبه خانه، عزیز و امنیت خود را از دست دادند.
قرهداغ را نباید فقط در سالگرد زلزله به یاد آورد. زلزله را نمیتوان متوقف کرد؛ اما میتوان از تبدیل شدن آن به فاجعهای بزرگتر جلوگیری کرد.
و شاید بهترین ادای احترام به قربانیان ۲۱ مرداد، نه برگزاری یک مراسم، نه یک سخنرانی و نه یک قاب عکس، بلکه ساختن آذربایجانی ایمنتر و مردمی آمادهتر باشد.
قرهداغ هنوز داغ است؛
قرهداغ، آذربایجانین جان یاراسیدیر.
انتهای پیام/


رعنا شکری
نظرات