اینسو برنامههای سوپرمارکتی، آنسو سریالهای بیمرز

روزگاری رسانهها با کمترین امکانات، بیشترین اعتماد را جلب میکردند؛ اما امروز با وجود دهها شبکه تلویزیونی، پلتفرمهای اینترنتی و انبوه تولیدات تصویری، یافتن محتوایی که هم سرگرمکننده باشد، هم آموزنده و هم به شعور مخاطب احترام بگذارد، به یکی از دغدغههای جدی خانوادهها تبدیل شده است.
گروه فرهنگی آذرانجمن/ رعنا شکری، در روزگاری نهچندان دور، صداوسیما یکی از اعضای هر خانواده بود. تلویزیونهای سیاهوسفید چهارده اینچی، رادیوهای قدیمی و تنها دو شبکه تلویزیونی، بخش مهمی از اوقات فراغت مردم را شکل میدادند.
با وجود محدودیت امکانات، بسیاری از برنامهها و سریالها ماندگار بودند و برای مخاطب احترام قائل میشدند. رادیو با صدای گویندگان حرفهایاش همدم روزهای تلخ و شیرین مردم بود و تلویزیون با تولید آثار تأثیرگذار، خانوادهها را دور هم جمع میکرد.
با گذشت زمان، شبکههای تلویزیونی افزایش یافتند، شبکههای استانی فعالتر شدند و سپس سینمای خانگی و پلتفرمهای اینترنتی پا به میدان گذاشتند. این تحول، حق انتخاب بیشتری به مخاطب داد؛ مردم میتوانستند متناسب با سلیقه خود، از میان آثار تاریخی، کمدی، درام، مسابقه یا برنامههای گفتوگومحور انتخاب کنند. همین رقابت، در سالهای ابتدایی باعث تولید آثار باکیفیتی شد که هنوز هم از آنها به نیکی یاد میشود.
اما بهتدریج، کیفیت جای خود را به کمیت داد. بسیاری از آثار برای جذب اسپانسر یا افزایش تعداد قسمتها، بیدلیل کش پیدا کردند و داستانهایی که میتوانستند در چند قسمت به پایان برسند، به فصلهای متعدد تبدیل شدند. در کنار این موضوع، تکرار سوژهها، فیلمنامههای ضعیف و تولید آثار کممایه، بخشی از بازار سرگرمی را فرا گرفت.
در برخی تولیدات نیز، تصویری یکبعدی از جامعه ارائه میشود؛ گویی همهچیز در آسیبهای اجتماعی، روابط ناسالم و ناامیدی خلاصه شده است. کسی منکر وجود مشکلات نیست، اما هنر زمانی اثرگذارتر است که در کنار بیان آسیبها، از امید، همدلی، فرهنگ، خانواده و سرمایههای اجتماعی نیز سخن بگوید.
جامعهای که این روزها با فشارهای اقتصادی و روانی دستوپنجه نرم میکند، بیش از هر زمان دیگری به محتوایی نیاز دارد که علاوه بر سرگرمی، حال خوب و امید را نیز منتقل کند.
برنامههای گفتوگومحور نیز از این آسیبها بینصیب نماندهاند. در برخی از آنها، شوخیهای سطحی، حاشیهسازی، افشاگریهای شخصی یا جنجال، جای گفتوگوهای عمیق و آموزنده را گرفته است. گاهی برای جلب توجه، اختلافنظرها به نمایش تبدیل میشوند و ارزش برنامه نه با کیفیت محتوا، بلکه با میزان حاشیه سنجیده میشود.
در چنین شرایطی، خانوادهها حق دارند انتظار داشته باشند رسانهها، بهویژه در برنامههایی که کودکان و نوجوانان نیز بیننده آن هستند، مسئولانهتر عمل کنند.
از سوی دیگر، صداوسیما نیز به جای آنکه با تولید آثار خلاقانه و متناسب با نیاز مخاطب، جایگاه گذشته خود را بازیابد، گاه به الگوبرداری از همین فرمولهای سطحی روی آورده است. در حالی که سرمایه اصلی رسانه ملی، اعتماد عمومی و تولید محتوای فاخر است، نه رقابت در حاشیهسازی.
البته سهم مخاطب را هم نباید نادیده گرفت. رسانه بدون مخاطب معنا ندارد. وقتی محتوای کمارزش، جنجال و حاشیه میلیونها بار دیده میشود، طبیعی است که برخی تولیدکنندگان نیز همان مسیر را ادامه دهند. شاید بد نباشد گاهی از خود بپرسیم چرا برای هر حاشیهای صف میکشیم، اما برای آثار ارزشمند کمتر وقت میگذاریم. رسانه تا حدی بازتاب سلیقه جامعه است؛ هرچند وظیفه دارد این سلیقه را نیز ارتقا دهد، نه اینکه صرفاً دنبالهرو آن باشد.
امروز مخاطب بیش از هر زمان دیگری حق انتخاب دارد، اما یافتن محتوایی که هم سرگرمکننده باشد، هم آموزنده و هم شأن خانواده ایرانی را حفظ کند، دشوارتر شده است. جامعه امروز به شادی، امید، احترام به شعور مخاطب و پرداختن صادقانه به مسائل واقعی نیاز دارد؛ نه به برنامههایی که تنها با جنجال و هیاهو، چند ساعت سرگرمی زودگذر تولید میکنند.
رسانه، چه دولتی و چه خصوصی، اگر میخواهد اعتماد مخاطب را حفظ کند، باید کیفیت را دوباره به اولویت نخست خود تبدیل کند. مردم برای محتوایی که وقت و هزینه صرف آن میکنند، انتظار احترام، صداقت و ارزش افزوده دارند. این مطالبه، نه خواستهای عجیب، بلکه حق طبیعی مردمی است که خوب میدانند اشک تمساح را از همدلی واقعی تشخیص دهند.
انتهای پیام/


آذرانجمن






نظرات