ایران چگونه به ناو آبراهام لینکلن ضربه زد؟

در حال حاضر اخبار رسمی حاکی از آن است که ناو هواپیمابر جرج واشنگتن در حال جایگزینی با آبراهام لینکلن است. با ادامهدار شدن بحران زنجیره تامین، این ناو نیز اگر چه حامل نیروهای تازه نفس است، اما با شرایط مواجه لینکلن مواجه خواهد شد.
به گزارش آذرانجمن، از چند روز قبل رسانههای آمریکایی و چند رسانه تخصصی نظامی توجهها را به این موضوع جلب کردند که ایران چگونه بهصورت غیرمستقیم توانست به این ناو و بخشی از توانایی لجستیکی نیروی دریایی آمریکا ضربه بزند.
در حال حاضر اخبار رسمی حاکی از آن است که ناو هواپیمابر جرج واشنگتن در حال جایگزینی با آبراهام لینکلن است. با ادامهدار شدن بحران زنجیره تامین، این ناو نیز اگر چه حامل نیروهای تازه نفس است، اما با شرایط مواجه لینکلن مواجه خواهد شد.
تاکتیک حمله به تأسیسات ساحلی
این رسانهها مینویسند که ایران بهجای حمله مستقیم به شناورهای پیشرفته دارای پیشرانه هستهای که با سامانههای مختلف پدافندی و شناورهای رزمی حفاظت میشدند، تصمیم گرفت عقبه لجستیکی آنها را هدف بگیرد.
رسانههای خارجی ارزیابی میکنند که ایران با حمله به تأسیسات آمریکایی در بحرین و بندر فجیره در امارات، زنجیره تأمین تدارکات ناوگان آمریکایی را با مشکل مواجه کرد. چرا که آمریکاییها مجبور شدند عملیات خود را به خارج از برد عملیاتی موشکها و پهپادهای ایران منتقل کنند.
در این گزارشها اشارهای به حمله اخیر ایران به تأسیسات آمریکایی در بندر دقم عمان نشده است؛ تأسیساتی که نقش کلیدی در تأمین تدارکات و سوخت ناوگان آمریکایی در منطقه دریای عمان دارد.
DEFENCE SECURITY ASIA در گزارشی راجع به شیوه عملیات ایران نوشت: «حملات ایران که بهشدت به تأسیسات پشتیبانی دریایی آمریکا در بحرین آسیب زد، نیروی دریایی ایالات متحده را وادار کرد مرکز اصلی لجستیکی منطقهای خود را به جزیره دیهگو گارسیا منتقل کند؛ اقدامی که شبکه نسبتاً کوتاه تأمین و پشتیبانی در خلیج فارس را به یک زنجیره تأمین دریایی آسیبپذیر به طول حدود ۲۲۰۰ مایل تبدیل کرد.
![]()
ناو هواپیمابر جرج اچ. دبلیو بوش در بندر دقم عمان / ۲۰۱۴
این تغییر در شرایط جنگی، امکان ادامه عملیات ناوهای هواپیمابر آمریکا و محاصره دریایی بنادر ایران را حفظ کرد، اما گزارشها درباره کمبود تجهیزات و ملزومات در ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن نشان میدهد که تخریب زیرساختهای ساحلی میتواند بهتدریج توان رزمی و تداوم عملیات نیروها را کاهش دهد، بدون آنکه مستقیماً به یک ناو هواپیمابر هستهای حمله شود.
تا اواسط اوت ۲۰۲۶، این ناو هواپیمابر کلاس نیمیتز به نزدیک ۹ ماه استقرار عملیاتی رسیده بود؛ دورهای که شامل بیش از ۲۰۰ روز بدون مرخصی و خروج آزادانه از کشتی میشد. در همین حال، حدود ۵ هزار ملوان و تفنگدار دریایی به انجام مأموریتهای رزمی در شرایطی که گزارشها آن را از نظر فشار عملیاتی و وضعیت محل استقرار خستهکننده و فرسایشی توصیف کردهاند، ادامه میدادند.»
این روایت مورد تأیید نیویورکتایمز نیز قرار گرفت.
در بخش دیگری از این گزارش با تأکید بر منحصر نبودن تأثیر ایجاد اختلال در زنجیره تأمین تدارکات برای ناوهای هواپیمابر با چند هزار پرسنل، آمده است: «مشکلات این ناو هواپیمابر، یکی از آسیبپذیریهای اصلی جنگهای اعزامی را آشکار میکند: پیشرانش هستهای دوام عملیاتی فوقالعادهای برای خود ناو فراهم میکند، اما پروازهای عملیاتی، ناوهای اسکورت، تسلیحات، سوخت هواپیما، قطعات یدکی، مواد غذایی، اقلام بهداشتی و تابآوری خدمه همچنان به یک معماری لجستیکی کارآمد وابستهاند.»
![]()
حمله به پایگاه ناوگان پنجم در بحرین
DEFENCE SECURITY ASIA همچنین در بخش دیگری درباره حملات ابتدایی ایران از روزهای ابتدایی جنگ نوشت: «گزارشها از وارد آمدن خسارت به مراکز فرماندهی، انبارها، اسکلهها و پایانههای ارتباطی حکایت داشت؛ مجموعهای از زیرساختها که برای دریافت محمولهها، هماهنگی تعمیرات، هدایت کشتیها و پشتیبانی از گروههای رزمی ناوهای هواپیمابر فعال در اطراف دریای عرب ضروری بودند.
از بین رفتن یک مقر فرماندهی به معنای حذف قدرت دریایی آمریکا نبود، اما نیروی دریایی را مجبور کرد نیروهای رزمی را از اکوسیستم پشتیبانی تثبیتشده خود جدا کند. در نتیجه، زمان، مسافت و هماهنگی لازم برای تبدیل ذخایر راهبردی به توان عملیاتی در خط مقدم افزایش یافت.
همین سازوکار توضیح میدهد که چرا پایگاههای ساحلی در جنگ موشکی همچنان اهمیت دارند: انبارها، مراکز جابهجایی و سامانههای ارتباطی میتوانند هدف حمله قرار گیرند؛ زیرساختهایی که نابودی آنها میتواند در سراسر شبکهای از کشتیها، هواپیماها و گروههای دریایی پراکنده که در برابر حمله مستقیم مقاوماند، آثار زنجیرهای ایجاد کند.»
انتقال مرکز عملیات به دیهگو گارسیا
با توجه به اینکه تمام تأسیسات آمریکایی در منطقه در تیررس موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری ایران قرار دارد، همانطور که در گزارشها آمد، ایالات متحده مرکز عملیات پشتیبانی خود را به پایگاه دیهگو گارسیا منتقل کرد؛ پایگاهی که در جریان جنگ ۱۲ روزه و حمله بمبافکنهای راهبردی بی-۲ اسپیریت به تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران، بیش از پیش نامش در اخبار شنیده میشد. اما گزارشها نشان میدهد که این انتقال، به غیر از اینکه شعاع عملیاتی ۲۲۰ مایلی را به آمریکاییها تحمیل کرده، خالی از چالشهای دیگر نیز نبوده است.
DEFENCE SECURITY ASIA در این باره نوشت: «پنتاگون اندکی پس از غیرقابل استفاده شدن بحرین، دیهگو گارسیا را بهعنوان نقطه جایگزین ارسال محمولهها تعیین کرد و یک تأسیسات مشترک دورافتاده آمریکا و بریتانیا تحت فرماندهی بریتانیا را به بنادر تجاری و نظامی نزدیکتر که در معرض تسلیحات ایران قرار داشتند، ترجیح داد.
![]()
با این حال، موافقت بریتانیا یک عامل سیاسی را نیز وارد آرایش نیروهای آمریکا کرد؛ چرا که کییر استارمر، نخستوزیر وقت بریتانیا، در ابتدا برخی عملیاتها را محدود یا درباره آنها تردید داشت، اما در اول مارس اجازه دسترسی محدود و مشخص را صادر کرد.
اتکا به رضایت متحدان نشان میدهد که دسترسی لجستیکی را نمیتوان صرفاً بر اساس عمق اسکله یا طول باند فرودگاه ارزیابی کرد؛ زیرا تفسیرهای حقوقی، سیاست دولت میزبان و مناقشه حلنشده میان بریتانیا و موریس بر سر حاکمیت بر مجمعالجزایر چاگوس میتواند بر امکان استفاده عملیاتی از این پایگاه تأثیر بگذارد.
![]()
ناو هواپیمابر جرج واشنگتن در مسیر خاورمیانه است
آرایش جدید از نظر جغرافیایی در برابر حملات کوتاهبرد مقاومتر است، اما از نظر نهادی به دسترسی مورد توافق و مذاکره وابسته است؛ وضعیتی که در جریان جنگهای طولانیمدت، یک بدهبستان مهم میان بقاپذیری فیزیکی و تضمین سیاسی ایجاد میکند و برنامهریزان نظامی باید دائماً آن را مدیریت کنند.
تلاش ایران برای حمله به دیهگو گارسیا این موقعیت جغرافیایی را بیش از پیش محدود کرد و نشان داد که موشکهای بالستیک با برد بیشتر میتوانند زیرساختهای واقع در مناطق عقبی را نیز در معرض تهدید قرار دهند و آمریکا را به پراکندهسازی و ایجاد مسیرهای لجستیکی جایگزین در خارج از خلیج فارس وادار کنند.»
انتهای پیام/


فرارو






نظرات