تاریخ انتشار: ۱۴۰۰/۱۱/۲۸ - ساعت ۱۴:۰۲ کدخبر: 24303 comment-2 Created with Sketch Beta. نظرات (0)

گفتگوی آذرانجمن با سید جواد میری در باب تحولات تاریخ ایران؛

فقدان عمیق نظری در تاریخ نگاری ایرانی

سید جواد میری

سید جواد میری گفت: ما چهار دگرگونی و تحول بسیار بزرگ در سطح تمدنی، فرهنگی و امر اجتماعی داریم که هر وقت در باب این چهار تحول در فضای عمومی و حتی آکادمیک گفتگویی صورت می‌پذیرد، به نزاع کشیده می‌شود.

گروه فرهنگ و هنر آذرانجمن: سید جواد میری گفت: ما چهار دگرگونی و تحول بسیار بزرگ در سطح تمدنی، فرهنگی و امر اجتماعی داریم که هر وقت در باب این چهار تحول در فضای عمومی و حتی آکادمیک گفتگویی صورت می‌پذیرد، به نزاع کشیده می‌شود.

آذرانجمن: در طول تاریخ ایران شاهد چه تحولات بزرگی بوده‌ایم؟

Advertise

سید جواد میری عضو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در این باره به آذرانجمن گفت: اگر تاریخ ایران را مشخصاً بعد از ورود اسلام مورد مداقه و مطالعه قرار دهیم با چهار تحول بزرگ دینی، مذهبی، زبانی و عالمیت ایرانی روبرو می شویم. پیش از اسلام ادیان بسیار گوناگونی از جمله یهودیت، مسیحیت، زرتشتیت، مانویت و حتی بودایی و مزدکی در ایران وجود داشتند، ولی در تاریخ نگاری ایرانی تلاش شده اینگونه نشان داده شود که یک مرکزیت دینی در دوران ساسانی با دین زرتشت بوده که با سقوط حکومت ساسانیان و ورود اعراب به ایران با یک تحول دینی روبه‌رو می‌شود که اسلام نیز نماینده آن تحول دینی بوده است. در حوزه زبان نیز مشاهده می‌کنیم که پیش از سقوط ساسانیان در ایران زبان های بسیار گوناگونی از جمله زبان یونانی، آرامی، ایلامی، پهلوی و … وجود داشته، ولی باز در تاریخ‌نگاری که در یکصد اخیر ذیل مفهوم ناسیونالیزم شکل گرفته تلاش شده این گونه صورت‌بندی شود که ما پیش از اسلام یک زبان در ایران داشتیم و بعد از اسلام هم زبان فارسی بوده، در حالی که واقعیات میدانی این را نشان نمی دهد و با سقوط ساسانیان سه زبان ترکی، عربی و فارسی که از قضا زبان فارسی تفاوت های جدی با زبان پهلوی و پارسی دارد در ایران جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده‌اند.

همچنین حوزه دیگر یعنی تحول مذهبی را داریم که با برآمدن صفویان از اردبیل و حامیان آن‌ها یعنی قزلباشان در آناتولی تحول مذهبی از اسلام تسنن به اسلام تشیع رخ می‌دهد و حاکمیت متمرکز در ایران ایدئولوژی حاکم‌اش به مذهب تشیع تغییر می‌کند.‌ یک اتفاق بسیار بزرگ دیگری هم که در تاریخ ایران رخ داده، تحول عالمیت ایرانی می‌باشد، ایرانی که تقریباً ۱۳۰۰ سال المان هایی مانند دین اسلام، زبان‌های فارسی، عربی، ترکی و مذهب غالب شیعی را با خودش به همراه داشته و چارچوب هویت جمعی ایرانیان را به انحای گوناگون صورت بندی کرده بود در طول این تاریخ ۱۴۰۰ ساله در مواجهه با یک تمدن قالبی قرار میگیرد که باعث می شود عالمیت انسان ایرانی، جامعه ایرانی و فرهنگ و تمدن و مدنیت ایرانی دستخوش تحولات بسیار بنیادی شود. مقصودم نیز از تحول این می‌باشد که نسبت مولفه‌هایی که پیشتر در دو نهاد بسیار سترگ، روحانیت و سلطنت که هردو به گونه‌ای جامعه را مدیریت می‌کردند، به هم میریزد و دچار تحولات بسیار عظیمی می شوند که تا همین امروز، این عالمیت ایرانی که از آن به عنوان سنت ایرانی یاد می شود، هنوز نتوانسته مرکز ثقل خودش را پیدا بکند.

آذرانجمن: این تحولات بزرگ چه تاثیری بر جامعه ایرانی گذاشته است؟

ما چهار دگرگونی و تحول بسیار بزرگ در سطح تمدنی، فرهنگی و امر اجتماعی داشته ایم که این چهار تحول هر وقت در فضای عمومی و حتی آکادمیک و یا فضای فرهیختگان و نخبگان در باب آن گفتگویی صورت می‌پذیرد، به نزاع کشیده می‌شود چون بدون تئوری‌‌ می باشد و یک مفصل بندی تئوریک برای این تحول عظیمی که در جامعه ایرانی به مثابه یک موجودیت تاریخی اتفاق افتاده وجود ندارد و این مسئله نشان می دهد که ما اصلاً تحولات تاریخی و تغییراتی که مدنیت ها و تمدن‌ها در طول تاریخ بشر، نه فقط در ایران بلکه در کل جوامع بشری داشته اند را نفهمیده ایم و وقتی میخواهیم در مورد زبان عربی و زبان ترکی و حتی زبان فارسی صحبت کنیم، این مسئله را با ناسزا مطرح می کنیم و از روی حدس و گمان می گوییم که زبان ترکی به ایران توسط مغولان آمده و تحول زبانی در ایران توسط مغولان اتفاق افتاده است، که این مسئله باز نشان می‌دهد که در بحث تحول زبانی ما فاقد نظریه هستیم و در سطح سوم یعنی تحول مذهبی نیز وضع به همین قرار است و نظریه ای وجود ندارد که بگوید ایرانی که به مثابه یکی از اجاق ها و کانون های اسلام تسنن بود و تقریبا تمام متفکران، فیلسوفان، فقها و عرفای بزرگ آن اهل تسنن بودند و نخبگانش، مردم عادی اش، نهاد سلطنتش و نهاد روحانیت اش ذیل تسنن قرار داشت، ناگهان با تاسیس دولت و حکومت صفویه چگونه شیعه شدند! در مورد این تحول بزرگ فرهنگی نیز همچنان نظریه ای وجود ندارد و با فحش به شاه اسماعیل و قزلباش های آناتولی در مقابل این واقعیتی که در تاریخ ایران رخ داده مقاومت می‌ شود و برای چنین واقعه تاریخی که باعث تحول و دگرگونی در ساختارها و بافتار های جامعه و ذهن ایرانی شده، همچنان خیلی راحت این موضوع را به ظهور یک فرد «شاه اسماعیل» و بعد توطئه قزلباشان آناتولی تقلیل می دهند که این مسئله نشان از این دارد که ما دچار یک فقدان عمیق و بنیادین نظری هستیم.

امروز ما شاهد هستیم که چهار ساحت بسیار مهم در تاریخ تمدن ایرانی وجود دارند که چهار تحول بزرگ را پشت سر گذاشته که برای هیچ کدام از اینها تئوری و نظریه وجود ندارد و وقتی می‌خواهیم در مورد تحول دینی و مذهبی صحبت کنیم به نوشته ها، یادداشت ها و آثار شرق شناسان ارجاع می‌دهند و در مورد تحول زبانی نیز اصلا هیچ کاری انجام نشده و در باب تحول عالمیت ایرانی هم دائم بر دوگانه سنت و تجدد و در ساختاری که شرق شناسان صورت‌بندی کردند تاکید شده است.

ما امروز یک جامعه داریم که از نظر دینی بسیار متکثر است ولی اسلام در آن یک جایگاه قالبی دارد و این مردم ۱۵ قرن با این دین زندگی کردند، چطور می‌شود که این تحول مبتنی بر اجبار و خطای ناخودآگاه تبیین شود. چطور می شود، زبان ترکی، عربی، فارسی که هم در فلات ایران و هم در جهان اسلام و مشخصاً در شرق جهان اسلام تا مناطقی از آناتولی، فراآناتولی به سمت آلبانی و بالکان و از این سو در منطقه اوراسیا و آسیای مرکزی و قفقاز و شبه قاره هند تا چین که این همه نقش مهم داشته اند، بر اساس زور و اجبار یا بر اساس ورود مغولان شکل گرفته باشد، اگر مغول ها می خواستند زبان خودشان را به جامعه ایرانی تعمیم بدهند باید اصولا زبان مغولی را تعمیم می دادند نه زبان ترکی را و این مسئله باز نشان می‌دهد ما هیچ زیربنای نظری در این حوزه نداریم و حتی در حوزه مذهب، این سوال بی پاسخ مانده است که چرا یک دفعه مردم یک کشور مذهبش را تغییر می‌کند، امروزه مطالعات بسیار دقیقی در حوزه روانشناسی و در حوزه جامعه شناسی در نسبت یا تغییر دین و تغییر مذهب انجام می گیرد، که چه عوامل و مولفه‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی باعث می شود یک فرد و نه اینکه یک گروه یا یک کشور، دین اش را تغییر بدهد و یا مثلاً مذهبش را تغییر بدهد. این تئوریها و این نظریات تا آنجایی که من اطلاع دارم هنوز در حوزه تحول فرهنگی یک جامعه و مشخصاً درباره ایران مطالعه ای صورت نگرفته و بیشتر مطالعات توسط مورخین انجام شده بر روی حدس و گمان بوده است و اینگونه وانمود می شود که شاه اسماعیل با زور و قتل عام مردم را از تسنن به تشیع برگردانده، اما اگر به تاریخ رجوع کنیم می بینیم که همزمان با ظهور دولت صفویه در ایران، دولت عثمانی نیز ظهور کرده است و با ۲۰۰ شورش و جنبش هایی از جمله «دده لر» «بابالار» که جنبش های شیعی و موعود گرایانه بودن اند و در امپراتوری عثمانی بر علیه خلافت و خلیفه عثمانی صورت می‌گرفت، ولی جالب است که در ایران که ۹۰ درصد جمعیت سنی بوده و مثلا در تبریز اکثریت با اهل تسنن بوده، چه طور شده که این فئه قلیله و آدم های بسیار با جمعیت، قدرت را گرفتند و یک جنبش اهل تسنن که بر علیه شاه شیعه باشد در تاریخ گزارش نشده است و اکنون نیز اگر مرزهای ایران غیر از مرز آذربایجان را بررسی کنیم متوجه می شویم که اکثریت با اهل تسنن هستند و این به نظر من خودش نشان می‌دهد که کسانی هم که از منظر تاریخی به تحول مذهبی نگاه کردند دارای تئوری نبوده‌اند.

آذرانجمن: تبعات فقدان نظریه در خصوص این تحولات تاریخی برای ما چه بوده است؟

نبود مجموعه نظریه‌هایی که بتواند تحولات جامعه ایران و تاریخ ایران را در این چهار حوزه صورت بندی نظری بکند، باعث می‌شود وقتی ما با مفهوم های تحول دینی، زبانی، مذهبی و عالمیت ایرانی مواجهه پیدا می‌کنیم، چون تئوری، صورت‌بندی نظری، چارچوب مفهومی برای مواجهه با این مسائل نداریم دچار آفت هایی شویم، یکی از این آفت ها این است که بحث‌ها به سمت امنیتی شدن می رود و وقتی بخواهیم در مورد اسلام صحبت کنیم یا در مورد تحول زبانی صحبت کنیم یا اگر بخواهیم بگویم چطور زبان ترکی، عربی و یا فارسی در ایران بسط پیدا کرده و یا در مورد تحول مذهبی صحبت کنیم و یا اگر بخواهیم در مورد ورود مدرنیته به ایران و مشروطه صحبت بکنیم بحث امنیتی می شود. افت دوم در مواجهه با این تحول های بزرگ تاریخی این است که مسائل سیاسی می‌شود و گروه های سیاسی با رویکرد های مختلف مدام در مقابل یکدیگر قرار می گیرند و صف بندی می کنند و مسئله‌ای که کاملاً مسئله نظری می باشد در فقدان نظریه به بحث کاملا سیاسی تبدیل می شود. افت سومی که در فقدان نظری ما را دچار خطا می کند و اجازه ظهور و بروز در ساحت نظری را به ما نمی‌دهد، توده‌ای شدن بحث ها می باشد و بجای اینکه بحث در ساحت نظری و فضای آکادمیک مورد بررسی قرار گیرد در داخل کوچه و بازار در جریان است در حالی که جایگاه نظر در میان توده‌ها، سیاست و مقام امنیت نیست.

ریشه اصلی آن تضاد ها در جامعه حتی برای نخبگان هم شناخته شده نیست و در تحولات تاریخی در نبود و فقدان نظریه دچار سردرگمی است. ما برای اینکه بحث را در ساحت نظری مطرح کنیم باید از امنیتی شدن، سیاسی شدن و توده ای شدن این مباحث جلوگیری کنیم و مسائل را در محافل آکادمیک پیش ببریم و مسائل را به صورت مفهومی صورت‌بندی کنیم و به فکر راه حل و یا استراتژی برون رفتی از این مخمصه باشیم، که هم جامعه را به یک نقطه سکون و آرامش برسانید و هم برای سیاست‌گذاران یک نقشه راه ترسیم کنیم.

سید جواد میری 

مصاحبه کننده: عاطف احدپور

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *